ترم جدید شروع شد. استاد امروز رو میگفتن باسوادترین استادمونه ولی دریغ از فهمیدن 1 کلمه از درسش. انگار جدا داشت چینی صحبت میکرد.
دوست صمیمی دوران دبیرستانم اواخر نوامبر از آمریکا 1 سر میاد تورنتو و من بعد از سالها میبینمش!
دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹
یکشنبه ۲۵ اکتبر ۲۰۰۹
لیلا
چقدر این "ساربان محسن نامجو" رو دست دارم. خیلی از اهنگهاش برام دلنشین نیست ولی این یکی خیلی خوبه. خیلی خوبه ولی توش پر از غمه. غم فراق از یه لیلایی که ساربان بردتش. خیلی وقته که بردتش ولی یادش همیشه هست.
پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹
نمیدونم چرا تو این مدت نوشتنم نگرفت. خیلی اتفاقها افتاد ولی ننوشتمشون.
پریروز آخرین امتحان اولین ترم تموم شد. خیلی هم خوب تموم شد و حسابی کیف کردم. بعد از امتحان رفتم برای خودم گردش. برای اولین بار بودن در اینجا به دلم نشست. من همیشه عاشق بهار بودم ولی اینجا پاییز به قدری رنگارنگ و فوق العاده ست که شاید تجدید نظر کنم.
هفته دیگه برای هالوین داریم میریم اتاوا پیش 1 سری از فامیلهای بابا.
اینجا هم آخر هفته ها معمولا همیشه 1 برنامه ای داریم. خلاصه که همه چی عالیه فقط جای شما خالیه!
جمعه ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹
دیروز باید پروژه تحویل می دادیم. استادمون وقت تحویل پروژه رو تا نیمه شب تمدید کرد. خلاصه که تا 12.5 شب تو آزمایشگاه یا به قول اینا لب بودم و با یکی از دوستهام با مترو برگشتیم خونه. وسط راه مترو out of service شد و منتظر قطار بعدی شدیم. 1 ایستگاه بیشتر نیومدیم که گفتن کلا همه قطارهای رو به شمال متوقف میشن و باید بقیه مسیر رو با اتوبوس برین. حالا همسرم هم تو خیابون نزدیک خونه منتظر من بود و کلی هم دیر شده بود که بالاخره نزدیک 2 شب رسیدیم خونه. (راهی که در حالت عادی 40 دقیقه بیشتر نیست) اینا رو گفتم که بگم خیابونها، حداقل اونایی که من و دوستم ازش رد شدیم خیلی امن بود و همه آدمهای عادی اون وقت شب تو خیابون بودن و با وضعیت نگران کننده ای روبرو نشدیم.
امروز رفتم دانشگاه دنبال کاهای وام. هنوز بهم ندادن. رفتم و کلی براشون حرف زدم و بالاخره قرار شد هفته دیگه معلوم بشه.
خوبه که درسهام خیلی زیاده. اصلا نمیفهمم روز و شب و هفته ها چطوری دارن میگذرن. اینطوری کمتر یاد ایران و دلتنگی هام می افتم.
امروز رفتم دانشگاه دنبال کاهای وام. هنوز بهم ندادن. رفتم و کلی براشون حرف زدم و بالاخره قرار شد هفته دیگه معلوم بشه.
خوبه که درسهام خیلی زیاده. اصلا نمیفهمم روز و شب و هفته ها چطوری دارن میگذرن. اینطوری کمتر یاد ایران و دلتنگی هام می افتم.
دوشنبه ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۹
فردا امتحان نیم ترم سختی دارم ولی با کمال آرامش نشستم دارم وبگردی میکنم. چرا؟ چون من دقیقه نودی هستم و هیچوقت سر عقل نمیام! حالا فردا از اضطراب نصفه جون میشم.
چند روز بود که بدجوری سرما خورده بودم. بالاخره امروز برای اولین بار اینجا رفتم دکتر و پرونده تشکیل دادم. برام 1 سری آزمایش هم نوشت که باید برم بدم.
درسهام خیلی زیادن. هفته ای 12 ساعت تئوری و کلی هم عملی. همه اش هم باید پروژه تحویل بدیم و امتحان بدیم ولی در کل خیلی خوبن.
آخر هفته 2 جا مهمون بودیم که هر 2 تاش خوب بود و خوش گذشت.
راستی عید فطر هم مبارک. اینجا سر کلاسهای ما امروز همه پاکستانی ها و عربها و کلا مسلمونهای دیگه کلی تبریک به هم میگفتن. ما هم به همه تبریک گفتیم. آخه این براشون مهمترین عیده. همه دقیقا میگفتن "عید مبارک" اول فکر کردم به احترام ما دارن فارسی بهمون تبریک میگن. حالا نگو این جمله عربیه و همه مسلمونها به هر زبانی، همین رو میگن.
چند روز بود که بدجوری سرما خورده بودم. بالاخره امروز برای اولین بار اینجا رفتم دکتر و پرونده تشکیل دادم. برام 1 سری آزمایش هم نوشت که باید برم بدم.
درسهام خیلی زیادن. هفته ای 12 ساعت تئوری و کلی هم عملی. همه اش هم باید پروژه تحویل بدیم و امتحان بدیم ولی در کل خیلی خوبن.
آخر هفته 2 جا مهمون بودیم که هر 2 تاش خوب بود و خوش گذشت.
راستی عید فطر هم مبارک. اینجا سر کلاسهای ما امروز همه پاکستانی ها و عربها و کلا مسلمونهای دیگه کلی تبریک به هم میگفتن. ما هم به همه تبریک گفتیم. آخه این براشون مهمترین عیده. همه دقیقا میگفتن "عید مبارک" اول فکر کردم به احترام ما دارن فارسی بهمون تبریک میگن. حالا نگو این جمله عربیه و همه مسلمونها به هر زبانی، همین رو میگن.
یکشنبه ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۹
پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹
درسهام حسابی شروع شده. کلی پروژه و تکلیف و ... نیم ترم هفته دیگه، 1 هفته عقب افتاد. چه زود نیم ترم رسید!
هفته پیش لانگ ویکند بود. ما هم 2 روز از 3 روز رو به گشت و گذار پرداختیم. از سه شنبه مدرسه ها هم باز شدن.
سر کلاس بیشتر مسلمونها روزه هستن. یکی از دوستان من هم همه روزه هاش رو گرفته. امشب هم بعضی از بچه ها با هم میرفتن مسجد امام علی برای شب احیا.
راستی از امروز فستیوال فیلم تورنتو شروع شده و خیلی از هنرپیشه های هالیودی اینجا هستن. ما هم فردا شاید 1 سر بریم داون تاون ببینیم کی ها رو میشه دید.
هفته پیش لانگ ویکند بود. ما هم 2 روز از 3 روز رو به گشت و گذار پرداختیم. از سه شنبه مدرسه ها هم باز شدن.
سر کلاس بیشتر مسلمونها روزه هستن. یکی از دوستان من هم همه روزه هاش رو گرفته. امشب هم بعضی از بچه ها با هم میرفتن مسجد امام علی برای شب احیا.
راستی از امروز فستیوال فیلم تورنتو شروع شده و خیلی از هنرپیشه های هالیودی اینجا هستن. ما هم فردا شاید 1 سر بریم داون تاون ببینیم کی ها رو میشه دید.
اشتراک در:
پیامها (Atom)