۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

آخر هفته

دیروز رفتیم کوسن مبل و 1 سری مواد غذایی خریدیم. دیگه کم کم داریم جا می افتیم. امروز اولین یکشنبه ای هست که جایی دعوت نیستیم. هوا هم امروز خیلی خوبه. یعنی ابری، آفتابیه.
اینجا از وقتی ما اومدیم شهرداری اعتصاب بوده. آشغالها رو جمع نمیکنند و خیلی کارها میکنند یا بهتره بگم نمیکنن که جلب توجه کنند. خیابانها کثیفه و اونهایی که خونه (هاوس) دارن باید یکشنبه ها آشغالهاشون رو ببرن جاهای خاصی. کلا اپارتمان نشینی خیلی کم دردسر تره. چه تابستون چه زمستون. نه برف پاروکردن تو سرما رو داره، نه رسیدگی به باغچه و استخر و ... تو تابستون رو. البته اگه از کارهاش خسته نشین، داشتن خونه خیلی براتون جذابیت داره، مخصوصا با طبیعت زیبای اینجا.
دیشب رفتیم میدون دانداس. 1 میدون تو داون تاون که خیلی مراسم و جشنها رو اونجا برگزار میکنن. دیشب فستیوال خنده بود. نمایش و رقص و کنسرتهای کوچک خیابانی هم در خیابانهای اطراف میدان اجرا میشد.
این جا نه اینکه زمستون ها طولانیه، مردم کمال استفاده رو از هوای تابستون میبرن. همه اش جشن و کارناوال و فستیواله.
من دارم برای ناهار خورش مرغ و بادمجون درست میکنم. من اینجا بیشتر از ایران آشپزی میکنم. چون اونجا تو کل هفته 2و3 شب بیشتر خونه نبودیم ولی اینجا خونه مامان بابا در کار نیست. غذای بیرون هم خیلی زود آدم رو خسته میکنه علاوه بر اینکه هورمونیه.

۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه

این هفته

دوشنبه امتحان زبان دادیم. اونی که امتحان می گرفت کلی ازم تعریف کرد وگفت تا حالا مثل من ندیده!( امتحان همه 1، 2 ساعت طول کشید، مال من نزدیک 4 ساعت) آخرش گفت بهتره به جای کلاسهای اونا، بریم کلاس تخصصی مهندسی، که البته معلوم شد تا سپتامبر پر هستن. پس فعلا به مدت 2 هفته میریم همین کلاسهای لینک. بعد هم تعطیلات تابستانی شروع میشه.
امروز روز خوبی بود. اول صبح مامان و بابای عزیزم رو بعد از 3 هفته دیدم، با همین اسکایپ.
بعد رفتیم دانشگاه و من ثبت نام کردم. اداره مالی هم رفتم و صادقانه گفتم ما کمتر از 1 ساله که اینجا هستیم (این شرط 1 سال واجبه برای وام گرفتن) و کمی توضیحات دیگه، آخرش گفتن فرمها رو بفرست.
راستی از 1 مبل فروشی خوشگل تو داون تاون 1 مبل سفارش دادیم که شنبه برامون میفرستن.
دوربین گرانقدرمون رو هم بردیم دادیم تعمیر کنن که هزینه اش میشه 100 دلار. خیلی گرونه و من کلی به ش. عزیز غر زدم و اعصاب براش نذاشتم. خدای عزیزم 1 کم اخلاق، به من عطا بفرما.

من معمولا وقتی چیزی مینویسم که حالم خوب باشه، برای همین ناراحتی هام و سختی ها زیاد اینجا دیده نمیشن (منم ترجیح می دم زیاد توضیح ندم چون اصلا تا اونا رو از نزدیک تجربه نکرده باشی، نمیفهمیشون) ولی نباید اونا رو نادیده گرفت.




۱۳۸۸ تیر ۲۰, شنبه

آه

با خوندن اخبار ایران از سایت "بالاترین" و خبر فوت 1 جوان 19 ساله زیر شکنجه، همه غم عالم رو سرم خراب شد.

این چند روز

اون اوایل که اومده بودیم لحظه ها خیلی دیر میگذشت، مثلا 2 روز بود اومده بودیم، انگار 2 ماه گذشته بود ولی الان روزها مثل برق و باد داره میگذره.
چند روز پیش از دانشگاه برام ایمیل اومده بود که برنامه درسی ام تا آخر سال آینده رو دقیق فرستاده بودن و یه سری اطلاعات دیگه. خیالم یه کم راحت شد. هر 6 هفته 2 درس رو تموم میکنم. تازه وسطش امتحان نیم ترم هم دارم. همه میگن بیچاره میشی 1 ساله فشرده تو 1 رشته دیگه فوق بخونی، اونم به انگلیسی. 1 کم ترسیدم ولی چاره ای نیست. راستی شاید از دانشگاه وام نگیرم چون باید 1 سری دروغ بگم که ارزش وامی رو که میدن نداره.
اینجا غذا خوردن ما مثل اینا 2 وعده ای شده ولی امان از شکلات و بستنی های خوشمزه اینجا. راستی تو میوه های اینجا توت فرنگی هاش خیلی خوش طعمه.
اینجا طبیعت خیلی با زندگی مردم مخلوطه. فضای سبز خیلی تو شهر زیاده. الان همه جای شهر پر از گله. هر چی زمستون سرد و طولانیه، بقیه فصلهاش خیلی قشنگه و همه کلی از طبیعت لذت میبرن. تازه زمستون هم کلی تفریحات خودش رو داره و برای اینا دوست داشتنیه.
دیشب خونه 1 از دوستهامون بودیم، این 4مین مهمونی بود که میرفتیم. هنوز ما ماشین نداریم، یعنی تا ش. سرکار نرفته باشه، نمیخریم. برای همین هرجا مهمون باشیم، هم میان دنبالمون،هم برمیگردونن مارو.
فعلا خیلی باید مواظب خرج کردنمون باشیم، چون وضع کار خیلی خرابه. ما هرچی میخریم، هی قیمتش رو به ریال تبدیل میکنیم ولی اگر کار داشته باشیم خوبه.
دوشنبه امتحان تعیین سطح زبان داریم و بعدش دیگه هرروز کلاس داریم. از صبح تا بعد ازظهر.
راستی بهترین راه ارتباط با ایران اینه که از اسکایپ استفاده کنیم. با این نرم افزار هم همدیگرو میبینیم، هم صدای همو میشنویم. اگه میتونین حتما نصبش کنین.

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

پراکنده از همه جا

اینجا 1 ضرب المثلی هست که میگه: هرکی رو هرجای دنیا گم کرده باشی، تو تورنتو پیدا میکنی. برای ما که تا حالا 2 بار مصداق پیدا کرده.
امروز 1 کلاسی داشتیم در مورد حق و حقوق مالی مون در کانادا. اولین روزی بود که سر کلاس میرفتیم. هفته دیگه امتحان تعیین سطح زبان داریم. 1 سری کلاس هم در مورد زندگی در اینجا و رزومه نویسی و کاریابی هست که میتونیم بریم. اینجا برای تازه واردین کلی اطلاعات رسانی می کنند که زود وارد زندگی روزمره بشن.
تنوع نژاد و زبان و رنگ خیلی زیاده. من خودم پارسال که تازه اومده بودم، این تنوع تو جاهایی مثل مترو، که پر ازدحامه و انواع و اقسام ملل به چشم میخورن، برام خیلی جالب بود. فکرش رو بکنین هر کی داره به 1 زبون متفاوت صحبت میکنه. به همین دلیل چون کسی زبون شما رو نمیفهمه، لازم نیست درگوشی و آهسته حرف بزنین. راستی اینم بگم که خیلی به ندرت پیش میاد ایرانی ها رو تشخیص ندین. کاملا معلوم هستن.
( 1 خاطره از 1 آشنا: 1 بار تو 1 صفی، یکی از این چینی ها خیلی فس فس میکنه، یکی از هموطنهای ما که پشت این خانم بوده، برمرگرده 1 بد و بیراهی میگه. 1 دفعه این خانم چینی به فارسی میگه: اینی که گفتی خودتی! طرف کلی متعجب میشه که این فارسی از کجا بلده؟ حالا نگو همسر این خانم ایرانی بوده و فارسی یادش داده بوده!) پس تو غیبت کردن به هر زبانی محتاط باشین!
فضای اینجا منو یاد شمال ایران میندازه. خیلی سبز و خرم و قشنگه. 1 جاهایی هست که واقعا مثل کارت پستال می مونه. حیف که دوربین نازنینمون که تازه خریده بودیم، سوخت.( از دست این مگنت های قوی فرودگاهها خیلی شاکی هستم)
دیشب بالاخره این خونه فسقلی ما 1 سروسامون نسبی گرفت. آخه 1 عالمه لباس رو باید جا میدادم تو 2 تا کمد و 1 دراور. همه اش جا کم میومد.
راستی اینجا معلول جسمی زیاد دیدم. اولش میگفتم: چقدرتعداد اینا اینجا زیاده، حالا نگو اینقدر امکانات دارن که به راحتی از خونه میان بیرون. همه جا تو خیابون، مترو، اتوبوس، ... به اونها فکر شده.
راستی اینجا اتوبوسها درست سر وقت میرسند. از قبل میتونین ساعت دقیق رسیدن اونا به ایستگاه موردنظر رو چک کنین و سر موقع برین.
راستی 1 قنادی گل سرخ اینجا داریم که شیرینی های خیلی خوشمزه مثل قنادی های خوب تهران داره. من دیگه برم یک شیرینی بخورم. جای شما خالی!

۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

روز 11

امروز میشه 11 روز که ما اومدیم اینجا. دو روز بعد از ورودمون 1 آپارتمان اجاره کردیم تو یکی از بهترین کاندوها اینجا.
(آپارتمانهای اینجا یا رنتال هستند یا کاندو، که کاندوها شیکتر هستند و امکانات بیشتری دارند. در رنتال ها همه واحدها متعلق به 1 شرکت میباشد ولی در کاندوها صاحب هر واحد یک شخص حقیقی هست.)
2 روز بعدش هم اومدیم خونه خودمون. تازه امروز تلفن و اینترنت وصل شده. شنبه پیش ا.س (از دوستهای خوبمون در اینجا) اومد دنبالمون رفتیم فیوچرشاپ (از معروفترین فروشگاههای دیجیتالی و الکترونیکی اینجا) تلویزیون و تلفن و مانیتور و کیبرد خریدیم. امروز هم باهاش رفتیم 1 سری وسایل بزرگ خونه خریدیم.
این روزها همه اش دنبال خرید لوازم منزل بوده ایم. منم که زود از خرید خسته میشم و این روزها کلی انرژی مصرف کردم.
هرروز مامان زنگ میزنه و من با شنیدن صداش کلی خوشحال میشم و البته الان که اینو گفتم اشکم رو دارم قورت میدم که ش. ناراحت نشه. (چه خوبه که آدرس این بلاگم رو ش. و خیلی های دیگه نمیدونن. اینطوری خیلی راحتترم.) البته این رو بگم که تا حالا خدا رو شکر همه چیزعالی بوده و خیلی بهتر از اونچه انتظار داشتم همه چیز پیش رفته و ناراحتی من به خاطر دلتنگی خودم نیست بلکه بیشتربرای مردم کشورم و خانواده ام ناراحتم، مخصوصا با اتفاقات اخیر.
از هوا بگم که برای من حسابی خنکه و ژاکت ازم دور نمیشه. هوای اینجا مثل خیلی چیزهای دیگه اش متنوع است. 1 لحظه آفتابیه، 1 لحظه بعد میبینی چنان رگباری میشه که اگه شدتش رو خودت ندیده باشی باورش نمیکنی.
از حیوانات (پت) اینجا بگم. خدا رو شکر گربه ندیدم ولی سگ خیلی زیاده در سایزهای مختلف. همه شون آرومند و کاری به شما ندارند. راستی سنجاب هم تو خیابون زیاد میبینین. کبوترهاشون هم خیلی چاق هستن و از کسی فرار نمیکنن!
دیگه اینکه ما تو این مدت با آدمهای جدیدی آشنا شدیم که همه شون خیلی خوب و مهربون بودن و کلی چیز هم یاد گرفتیم.
آهان 1 موضوع دیگه اینه که سفر پارسال ما به کانادا خیلی مفید بود و کلی ما رو الان جلو انداخت. اگه میخواین مهاجرت کنین و براتون مقدوره حتما قبل از اینکه کامل بیاین، 1 سفر برای آشنایی با محیط بکنین. ما کسانی رو دیدیم که بعد از چند ماه بودن در اینجا دیروز برگشتند ایران. (البته همینکه وقتی مطمئن شدن نمیتونن اینجا زندگی کنن، جرأت برگشت رو داشتن و با خودشون رودربایستی نداشتن، از نظر من قابل تحسین بودن)
خود ما فعلا 1 ساله اومدیم و ش. میگه حتما حداکثر بعد از 4 سال برمی گردیم. حالا ببینیم آینده چی میگه.



۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

اینجا تورنتو

پریروز رسیدیم. خسته و کسل از راه و خداحافظی از همه. تو فرودگاه ایران سر بارها خیلی اذیت شدیم. اینجا هم 2 تا از بارها نرسید و دیشب رسید.
شب اول با کلی خستگی رفتیم برای صبحانه خرید. دیروز هم رفتیم دنبال خونه و کارهای بانکی. این کیبرد برجسب فارسی نداره . بعدا بیشتر مینویسم. فقط بگم دلم برای همه، مخصوصا مامان گلم خیلی تنگ شده.